شب یلدا
شب یلدا دارد از راه میرسد وباز خاطرات کودکیمان وقصّه های مادر بزرگها وپدربزرگها!کم کم دیگر مادر بزرگهایمان هم قصّه نمی گویند،دیگر آخرقصّه ها را، کسی باور نمی کند!
این روزها در مدرسهءما بچّه ها غصّه دار همکلاسیشون هستند،حجّت کوچولو را می گویم که در اثر بی احتیاطی ومسمومیّت دیگر درمیان مانیست!در این شبها حرف از غم وغصّه شاید مناسب نباشد ولی چه کنم که من سرو کارم با این بچّه هاست و درغم وشادی آنها شریکم.
شب یلدا در نبود حجّت کوچولو شب طولانی تری خواهد بود!
امّا چه می شود کرد یلدا همچنان از راه میرسدومی رود......
شب یلدای غمم را سحری پیدانیست
گریه های سحرم راثمری پیدا نیست
+ نوشته شده در بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 22:42 توسط محرم اسلامی
|